Siamak
دم این گوگل گرم؛ میخواستم توی گوگل سرچ کنم "قیمت انواع پرینتر"، وقتی اینتر کردم دیدم حواسم نبوده حروف رو فارسی کنم؛ این (rdlj hk,hu \vdkjv) تایپ شده. اما گفتم بذارم سرچ کنه ببینم گوگل واسه اینم چیزی پیدا میکنه.... فکر میکردم توی بهترین حالت شاید توی سایتهای خارجی یه چیزی شبیه اون چر و پرتی که تایپ شده پیدا میکنه. دیدم خودش تشخیص داده منظورم چی بوده، دقیقا همون چیزی که دنبالش بودم رو سرچ کرده. |-:
Siamak
خباثت آدمهاست که واژه ها را پلید میکند وگرنه دار را چه به آدمکشی! دار باید میزبان گنجشک ها باشد. {پناهگاه مسافران}
Siamak
سالها پيش در درياچه اروميه شنا ميكرديم و در پاسارگاد قدم ميزديم.... اكنون بايد در پاسارگاد شنا كنيم و در درياچه اروميه قدم بزنيم !!!!!ا
Siamak
فقط یه ایرانی میتونه هر چیزی که میوفته رو زمین با یک فوت ضد عفونی کنه!
Siamak
افلاطون را گفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟ گفت: دل بر آنچه نمی ماند، نمی بندم.
Siamak
بزرگی در عالم خواب دید که کسی به او می گوید : فردا به فلان حمام در فلان شهر برو و کار روزانه ی حمامی را از نزدیک نظاره کن. دو شب این خواب را دید و توجه نکرد ولی فردای شب سوم که خواب دید به آن حمام مراجعه کرد دید حمامی با زحمت زیاد و در هوای گرم از فاصله ی دور برای گرم کردن آب حمام هیزم می آورد و استراحت را بر خود حرام کرده است. به نزدیک حمامی رفت و گفت: کار بسیار سختی داری ،در هوای گرم هیزم ها را از مسافت دوری می آوری و... حمامی گفت: این نیز بگذرد. یکسال گذشت برای بار دوم همان خواب را دید و دوباره به همان حمام مراجعه کرد دید آن مرد شغلش عوض شده و در داخل حمام از مشتری ها پول می گیرد. مرد وارد حمام شد وگفت: یک سال پیش که آمدم کار بسیار سختی داشتی ولی اکنون کار راحت تری داری، حمامی گفت: این نیز بگذرد. دوسال بعد هم خواب دید این بار زودتر به محل حمام رفت ولی مرد حمامی را ندید وقتی جویا شد گفتند: او دیگر حمامی نیست در بازار تیمچه ای (پاساژی) دارد و یکی از معتمدین بزرگ شهر است. (ادامه در نظرات)
Siamak
می گویند حدود ٧٠٠ سال پیش، در اصفهان مسجدی می ساختند. روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام می دادند. پیرزنی از آنجا رد می شد، وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه! کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت: چوب بیاورید! کارگر بیاورید! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید. فششششششااااررر...!!! و مدام از پیرزن می پرسید: مادر، درست شد؟!! مدتی طول کشید تا پیرزن گفت: بله! درست شد!!! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت... کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسیدند؟! معمار گفت: اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت می کرد و شایعه پا می گرفت، این مناره تا ابد کج می ماند و دیگر نمی توانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم... این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم!
Siamak
کسانی که درحال رقصیدن مشاهده شده بودند، توسط افرادی که نمی توانستند صدای موسیقی را بشنوند، دیوانه انگاشته شدند... (فردریش نیچه)
Siamak
پیری انسان زمانی فرا میرسد که تأسفها جای آرزوها را بگیرند! {جان باری مور}
Siamak
Daram miram shiraz, beram to nobate peyvand. eltemase doa.